تبليغاتX
imanir
گفت : مگر عوامل اشوب های اخیر در دادگاه چه چیزی گفته اند که داد سران اغتشاش و دار ودسته شان در آمده است؟

گفتم:اعتراف کرده اند که با سرویس های اطلاعاتی امریکا وانگلیس تماس داشته و به دستور انها دست به اشوب زده بودند.

گفت:خب ! سران فتنه چه می گویند ؟

گفتم: می گویند که این عده در شرایط سخت زندان و در اثر شکنجه اعتراف کرده اند!

گفت:ولی همین دیروز هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا در مصاحبه با سی ان ان با صراحت اعتراف کردکه امریکا درطراحی اشوب های اخیر تهران و حمایت از اشوبگران تلاش فراوانی داشته  است.

گفتم:از نظر  سران فتنه ماموران امنیتی ایران هیلاری را هم شکنجه کرده و از او اعتراف گرفته اند!!

گفت:اگر سران فتنه یک جو عقل داشتند این حرف های خنده دار را نمی زدند.

گفتم:اگر یک مثقال مغز داشتند تا حالا صد دفعه از خجالت و رسوایی سکته مغزی کرده بودند...!

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 22:9 |
+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت 22:25 |
معذرت می خواهم  ... از شانس خوب من کامپیوتر ما ۱۰ روزی می شه که خراب شده و من الان هم از جای دیگه ای دارم مطلب می نویسم... وگرنه ان قدر دوست دارم به حرف های دوستان پاسخ بدهم که خدا می داند . مخصوصا به آقا نوید ! که این روز ها مدافع سخت امام و نظام اسلامی  شده است.
+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 16:1 |
امام خمینی یک حقیقت همیشه زنده است...

اگر رای داد و شورای نگهبان هم ان رای را پذیرفت  هیچ کس حق ندارد یک کلمه راجع به ان بگوید اگر بخواهد فساد کند به مردم بگوید که این شورای نگهبان کذا و این مجلس کذاست. این فساد است و مفسد است یک همچو ادمی . تحت تعقیب مفسد فی الارض باید قرار گیرد.(صحیفه امام ج۱۴ ص۳۷۰)

نمي شود از شماپذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. نبايد از مردم و يا كسي پذيرفت كه ما شوراي نگهبان را قبول نداريم نمي تواني قبول نداشته باشي، مردم رأي داده اند به اينها. مردم 16 ميليون تقريباً و يا قدري بيشتر رأي دادند به قانون اساسي، مردمي كه به قانون اساسي رأي دادند، منتظرند تا قانون اساسي اجرا شود. نه هر كسي از هر كجا صبح بلند مي شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ، من قانون اساسي را قبول ندارم، من مجلس را قبول ندارم، من رئيس جمهور را قبول ندارم، من دولت را قبول ندارم. همه بايد مقيد به اين باشيم كه قانون را بپذيريم ولو خلاف رأي شما باشد، بايد بپذيريد. براي اينكه ميزان اكثريت است، اصل 99 قانون اساسي مرجع رسيدگي به شكايات را شوراي نگهبان معرفي كرده اگر قرار باشد به قانون عمل نشود مطمئن باشيد ايستادگي در مقابل قانون يعني ديكتاتوري» جمله ديگري از امام هست «اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابان ها بر ضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند اين همان معناي ديكتاتوري است.»

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 14:38 |

دیشب این طبع، بی‌قرار شما
خواست عرض ارادتی بکند
دست کم از دل شکسته‌تان
واژه‌هایم عیادتی بکند

***

چشم بد دور، عمرتان بسیار
کس نبیند ملالتان آقا!
ما نمردیم خون دل بخوری
تخت باشد خیالتان آقا!

***

چیست روباه در مصاف شیر؟!
چه نیازی به امر یا گفته؟!
تو فقط ابرویی به هم آور
می‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشی‌ات پر از فریاد
در تو آرامشی است طوفانی
«الذی انزل السکینه» تو را
کرده سرشار از فراوانی

***

واژه‌ها از لبت تراویدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفریدند در دل مردم
عزت، آمادگی، حماسه، حضور

***

این حماسه همه ز یمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندی
رهبرا! تا ابد ولی محبوب
در دل عاشقان خود ماندی

***

سهم دلدادگان تو سلوی
قسمتِ دشمنان تو سجیل
رهبری نیست در جهان جز تو
که ز امت چنین کند تجلیل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاری است انقلاب چون کوثر
هان! «فصل لربک وانحر»

***

گرچه در باغ سینه‌ات داری
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتی اما نمی‌روی چو حسین
تا ابد زیر بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمکران گل کرد
بغض تو تا شکست بر لب‌ها
ذکر یا صاحب الزمان (عج) گل کرد

***

جان ایران! چه شد که جانت را
جان ناقابلی گمان کردی؟!
آبروی همه مسلمانان
اشک ما را چرا درآوردی؟!

***

جسم تو کامل است، ناقص نیست
می‌دهد عطر یک بغل گل یاس
دستت اما حکایتی دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!

 

دست های ما بی شکوفه نیست ...اهل کربلاست اهل کوفه نیست

 


+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 18:56 |

دیروز انگار بار دیگر علی بود که به خطبه ایستاده بود . اما نه در کوفه  ودر میان مردمی که قدر او را نمی شناختند وبه روز حادثه تنهایش می گذاشتند بلکه در تهران ام ااقرای کنونی جهان اسلام و در حلقه توده های بهم فشرده و عظیم ملتی که در اجرای فرمان ولی خدا سر از پا نمی شناسند . از "باید " ها که می گفت ملت با تکبیر های بلند و بر خاسته از ژرفای دل با او هم دلی می کردند به این نشان که ای ولی خدا ! " از تو به یک اشارت از ما به سر دویدن " و نوبت به "نباید "ها که می رسید خروش مردم سقف آسمان را می شکافت که " ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند " وقتی با مراد غایب – که خود سایه اوست- به نجوا ایستاد بغض جمعیت ترکید دعا واشک به هم امیخت که " تنت به ناز طبییبان نیاز مند مباد" ...

نسیمی وزیدن گرفت گویی به نوازش اقا امده بود و ابری به بارش امدو همراه با جماعت گریست... بغض اسمان هم ترکیده بود ...کلام اقا ولی مثل همیشه فصل والخطاب بود و غیر از بخش پایانی ان  همه شیرین و روح نواز...

دیگر علی (ع) تنها نیست و به جای درد دل با چاه بی زبان و ساکت نخلستان های کوفه با مردان وزنان پاک باخته و پا به رکاب ولایت سخن می گوید و همه جا از او به یک اشاره است واز عاشقان سینه سرخ به دویدن.   

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 16:2 |

 

مگر ما مرده ایم که  برادر 18 ساله  بسیجیمان را به شهادت می رسانند ؟  مگر ما مرده ایم که مادر ودختر بسیجی را در مهد کودک به گلوله می بندند؟  مگر ما مرده ایم که مردم بی گناه  کشورمان را به قتل می رسانند؟  مگر ما مرده ایم که امت حزب الله را مصدوم می کنند ؟

قاتلان و خوکان و خدا نشناسان پیرو آن سید بی حیای امریکایی بدانید با یک اشاره ولی منجلاب زندگیتان را به جهنم تبدیل می کنیم .  نوچه های بدبخت آمریکا بدانید تا اخرین قطره خون در ره خامنه ای و پیرو مکتب حسینی خمینی هستیم .

سکوت هم اکنون ما هم پیروی از ولی است اما وای به حالتان اگر...

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 8:18 |
به فضل الهی و به اراده ی امت خمینی در یوم الله 22 خرداد:

به جای خمینی کبیر

اصلاحات به موزه های تاریخ سپرده شد!

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت 21:49 |
مرگ بر سید آمریکایی

                                  بر  دروغگو

                                                     بر خائن به اسلام بر خائن به انقلاب بر خائن به ایران اسلامی

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 22:15 |
اخلاق و قانون مداری موسوی این است که در غیاب احمدی نژاد -در مناظره با کروبی-با روح احمدی نژاد مناظره کند!!

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت 23:29 |

سبز هم بازیچه شد مهدی  بیا

سبز هم بازیچه شد مهدی  بیا

سبز هم بازیچه شد مهدی  بیا

سبز هم بازیچه شد مهدی  بیا

سبز هم بازیچه شد مهدی  بیا

سبز هم بازیچه شد مهدی  بیا

سبز هم بازیچه شد مهدی  بیا

سبز هم بازیچه شد مهدی  بیا

سبز هم بازیچه شد مهدی  بیا

سبز هم بازیچه شد مهدی  بیا

طالب سبزم نه  این  سبز    ریا

سبز هم بازیچه شد مهدی  بیا

 

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 14:2 |
و همواره خدا را که بخشش هایش بی شمار است در پاره ای از روزگار و در زمان فترت بندگانی است که با انها چراغ هدایت را به نور  بیداری در گوش ها و دل ها و دیده ها  بر افروختند . ایام خدا را فرایاد مردمان می اورند و انان را از بزرگی و جلال او ترسانند و همان ها هستند و نشانهای او که در بیابانهای بی نشان برپایند.

نهج البلاغه . خطبه ۲۲۲  

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
با دریغ و افسوس فراوان خبر یافتیم که عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیت الله آقای حاج شیخ محمدتقی بهجت «قدس الله نفسه الزکیه» دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوسته است.
برای اینجانب و همه ی ارادتمندان آن مرد بزرگ، این مصیبتی سنگین و ضایعه ای جبران ناپذیر است: ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیء. آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار می رفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بی پایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینه ی روشن و صیقل یافته ی الهام الهی، و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالکان بود.
اینجانب تسلیت صمیمانه ی خود را به پیشگاه حضرت بقیه الله ارواحنا فداه تقدیم می دارم و به حضرات علمای اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفیضان از نَفَس گرم او و بویژه به خاندان مکرّم و آقازادگان ارجمند ایشان تسلیت عرض می کنم و برای خود و دیگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلا و برای روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت می کنم.

والسلام علیه و رحمه الله
سیدعلی خامنه ای
27/اردیبهشت/1388
22/جمادی الاول/1430

 

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:32 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دشمن در برابر ایمان جنود خدا متکی به ماشین پیچده جنگ است . از همان نخستین ساعات فتح هواپیماهای دشمن در پی تلافی شکست بر می آیند .حال آنکه در معرکه قلوب مجاهدان خدا آرامشی که حاصل ایمان است حکومت دارد. دشمن حیرت زده است که چگونه ممکن است کسی از مرگ نهراسد؟ کجا از مرگ می هراسد آن کس که به جاودانگی روح خویش در جوار رحمت حق آگاه است ؟ و این چنین اگر یک دست تو نیز هدیه راه خدا شود باز هم با آن دست دیگری که باقی است به جبهه ها می شتابی . وقتی اسوه تو آن تمثیل وفاداری عباس بن علی (ع) باشد چه باک اگرهر دو  دست تو نیز هدیه راه خدا شود ؟ این ها که نوشته ام  وصف حال رزمنده ای است  که با یک دست و یک آستین خالی در کنار خور ایستاده است . تفنگ دور بین دارش نشان می دهد که تک تیر انداز است و آن آستین خالی در کنار که با باد این سو وآن سو می شود نشانه مردانگی است و این که  او به عهدی که با ابوالفضل (ع) بسته وفادار است . چیست آن عهد ؟ " مبادا امام را تنها بگذاری .  "

 

 

آنچه نوشته شده است در بعد سخنان به نظرم مهمی است که نیاز به فکر و تامل دارد .در نتیجه توصیه می کنم یا نخوانیدش یا خوب بخوانیدش ... باشد که هدایت شویم انشا الله.

 

 

اگر نسل نو نجوشد

رهبر اگر علی (ع) هم باشد شکست قطعی است...

 سخنان حضرت آیت الله جوادی آملی در دیدار با عده ای از فرماندهان سپاه و بسیج/مرداد ماه 87/:

بسم الله الرحمن الرحیم

ما در شرایطی هستیم که جوان‌های ما دو وظیفه دارند، و رهبران فکری و بزرگان این جامعه هم دو وظیفه. اوّلین وظیفة جوان آن است که شرایط خود را از راه تحلیل عمیق سیاسی درک کند. ایران‌شناس سیاسی باشد، جامعه‌شناس سیاسی باشد، دین‌شناس عقلی و علمی باشد، این معارف را درک کند. هر اندازه که میسور او بود، کوتاهی نکند. و هر اندازه مقدور او نبود، از صاحب‌نظران و اندیشوران کارشناس کمک گیرد.

وظیفة دوّم آن است که با مسئولان نظامی پیوند ناگسستنی داشته باشد؛ آنها جریان انقلاب را شرح دهند، جریان جنگ تحمیلی را شرح دهند، کیفیت دفاع مقدّس را تحلیل کنند، نا اَمنی محلّی منطقه‌ای را بازگو کنند، نا اَمنی بین‌المللی را تحلیل کنند تا اینها از گذشتة جنگ با خبر بشوند. اگر نسل جوان این‌چنین شد، قهراً از این ظرف خالی او و ظرفیت تُهی او، بیگانه یا با شبیخون، یا با تهاجم فرهنگی این را پُر خواهد کرد. چنان که مشکل نسل سوّم انقلاب برای علی بن ابیطالب(ع) زحمت‌های توان‌فرسا آفرید، که این نیازی هم به توضیح دارد که عرض می‌کنیم.

امّا دو وظیفة مسئولان بزرگوار این نِهاد (بسیج، سپاه) این است که هم خودشان گذشتة تاریخ را زمینة تحلیل وضع روز قرار دهند، و وضع جهان معاصر را خوب بررسی کنند؛ و هم آن سفارت و رسالتی که دربارة حفظ و نگهداری این امانت‌ها به عنوان نسل نو بسیجیان جان برکف به عهده دارند، از آن غفلت نکنند. روزگار همواره حرف تازه دارد. حرف تازه را با مبانی کُهن وقتی می‌توان درک کرد که انسان قدرت عبور داشته باشد. از مبانی گذشته به مبانی آینده سفر کند. به‌روز باشد و همواره در مسیر جریان قرار بگیرد، وگرنه آن کُهن برای او می‌شود کهنه و حرف کهنه و فکر کهنه هم انسان را کهنه می‌کند. انسان کهنه اندیش، بُو می‌گیرد.

شما می‌بینید اینکه دریا بُو نمی‌گیرد، آن آب فراوانی که دارد از یک سو، تمام این نهرهای بزرگ هم به او ختم می‌شود، از سوی دیگر، او همیشه تازه است، بُو نمی‌گیرد. نهر هم که بو نمی‌گیرد، برای آن است که آب بسته نیست، دائم است و جاری است. جریان با تعفّن هماهنگ نیست. این رکود است، این جُمود است، این تحجّر است که انسان را متعفّن می‌کند. اگر کسی در جریان گذشته بود، آمد در یک مدار بسته، در فضای محدودی ماند و رشد نکرد، این طلحه و زبیر درمی‌آید! سابقة مبارزاتی را علیه علی بن ابیطالب(ع) به کار می‌برد و در برابر امیر المؤمنین(ع) می‌ایستد. ولی اگر آن را به صورت یک نهر جَرَی پر جریان قرار بدهد، می‌شود مالک اشتر، می‌شود اباذر، می‌شود سلمان، می‌شود مِقداد، می‌شود عمّار، می‌شود سایر رزمندگانی که یا در پای رکاب رسول گرامی، یا در پای رکاب علی بن ابیطالب(ع) شربت شهادت نوشیدند. قرآن کریم فرمود: یک گروه‌اند که اینها در جریان‌اند و متعفّن نمی‌شوند، بَد بُو نخواهند شد. آن گروه کسانی‌اند که یا خودشان اهل تجزیه و تحلیل‌اند، همیشه حرف نو دارند، فکر نو دارند. اینها مثل چشمه‌اند. هرگز چشمه بُو نمی‌آید، چون هر روز حرف جدیدی برای گفتن دارد. هر روز جوشش دارد! یا آنها که نظیر استخر و حوض‌هایی‌اند که از یک طرف نهری به آنها متّصل است، از طرف دیگر هم مَصبّ‌ای دارند و بیرون می‌رود و خارج می‌شوند. اینها را از خارج آب می‌گیرند، ولی نگه نمی‌دارند، منتقل می‌کنند، در مسیر جریان‌اند.

فرمود: اگر کسی ـ این تَذکره است این موعظت است ـ لِمَنْ کانَ لهُ قَلبْ أو ألقَی السَّمعَ وَ هُوَ شَهید(1). فرمود: انسان یا صاحب دل باشد که از درون خودش می‌جوشد، مثل چشمه. یک انسانی که صاحب دل است، از دل کمک می‌گیرد، مایة علمی دارد و فروزان و پر فروغ است، این هرگز در مسیر تاریخ متعفّن نخواهد شد، بَد بُو نخواهد شد، بُو نمی‌گیرد، چون هر روز جریان تازه را می‌فهمد. اگر آن قدرت تحلیلی و عقلی و سیاسی را نداشت، لاأقل نظیر استخری باشد که از یک طرفی آب می‌گیرد، از طرفی هم به مزرعه می‌رساند. شما در آن بخش‌هایی که آب جاری کم دارند، می‌بینید. آنها یک استخری درست می‌کنند که این استخر از آن چشمه یا قنات یا چاه آب می‌گیرد، در خودش ذخیره می‌کند، امّا به مزرعه می‌دهد، به باغ می‌دهد. نگه نمی‌دارد که ببوید. اگر این‌چنین شد انسان آن قدرت تحلیل را نداشت، گوشش به حرف دیگران است. خِبرگان هستند که به منزلة قنات‌اند، به منزلة چاه‌اند، به منزلة چشمه‌اند، آب جوشان دارند؛ این آب جوشان را به این استخر می‌رسانند، او هم آب زلال بهره‌اش می‌شود، آن‌وقت از خود استمداد می‌کند، به مزارع دیگر می‌رساند، به نسل دیگر می‌رساند، به کودکان و نوجوان‌ها می‌رساند و مانند آن. این دو گروه‌اند که سالم‌اند؛ ولی اگر کسی نه مثل چشمه بود که از خود بجوشد، نه مثل استخر بود که از جای دیگر آب بگیرد، یا خشکسالی او را می‌ترکاند، یا اگر مختصر آبی هم دارد، همان جا می‌ماند و بُو می‌گیرد. فرمود: اگر کسی از گروه اوّل یا گروه دوّم نشد، یعنی این خصوصیت‌ها را نداشت، این متعفّن می‌شود. جامعه هم این‌چنین است. بسیجیان این‌چنین‌اند، جوان‌ها و نوجوان‌ها این‌چنین‌اند. بعضی‌ها قدرت عقلی دارند، قدرت تحلیلی دارند، می‌دانند در جامعه چه خبر است، خطوط را هم می‌شناسند، سخنان مقام معظّم رهبری را خوب تحلیل می‌کنند، سخنان مسئولان بلندپایة سیاسی را که در مسیر امام و رهبری‌اند خوب می‌شناسند، سخنان علما و روحانیتی که همراه امام و رهبری بودند و هستند و إن شآءَ الله با هم خواهند بود، می‌شناسند، می‌فهمند‌، تحلیل می‌کنند. بعضی‌ها قدرت تحلیل ندارند، اینها مانند استخری‌اند که باید مرتبط باشند به این چشمه‌های جوشان، به این قنات‌ها، به این چاه‌های عمیق که بالأخره آب را از آنجا بگیرند و همواره سرسبز باشند، به مزارع برسانند. نه آن باشد و نه این، این یا می‌خشکد، یا اگر خدای ناکرده آبی داشته باشد، این بو می‌گیرد.

این فتح خرمشهر فراموش‌تان نشود، آن شکوه و جلال و شرف، این مبارزات فراموش‌تان نشود. این کشور به برکت این ایثار و نثار حسینی زنده بود، وگرنه آنها اگر آمده بودند، غارت کرده بودند، کشور را از حیثیت انداخته بودند، چیزی برای کشور نبود.

از اینجا من پیشنهاد می‌دهم؛ این برادران قسمت‌های خرمشهر، آبادان، این شهرهای که در خطّ مقدّم جبهه بودند، مردان‌شان، پدران‌شان، پسران‌شان، نوجوان‌هایشان، همه اسلحه گرفتند، مرزداری می‌کردند. ماندن زن‌ها! خوب آن عراقی صدامّی بعثی وحشی که می‌آمد، کی باید از این زن‌ها حمایت می‌کرد جز خود این زن‌ها؟ حتماً شما تاریخ فداکاری این زن‌ها را بخوانید. اینها چند نفر را به هلاکت رساندند، چه‌قدر اینها اسلحه در دست گرفتند، چقدر با چوب و سنگ اینها جنگیدند! چه قدر اینها با این سنگ و چوب از ناموس خودشان دفاع کردند و شربت شهادت نوشیدند! اینها هم باید باشد. اینها را زینب کُبرا(س) پروراند، اینها را فاطمة زهرا(س) پروراند! شما جنگ‌های فراوان دیدید. بوسنی و هرزگوین را هم الآن دیدید، جنگ‌های جهانی اوّل و دوّم هم در تاریخ خواندید؛ خوب آن زنی که حاضر است با این وضع از خودش دفاع کند، تا آخرین نفس، تا آخرین چوب، تا آخرین سنگ، همین زن زینبی است دیگر! همین زن زهرایی است دیگر! خوب شما این را سؤال نکردید که بالأخره این زن‌ها را کی حفظ می‌کرد! همة مردها که رفته بودند مرز! پس این مکتب، مکتب شرف است. یعنی مکتب حسینی، مکتب شرف است. اینکه همة ما سعی می‌کنیم عزاداری حفظ بشود؛ البتّه عزاداری حافظ ماست، نه ما حافظ عزاداری! و شرف ما، افتخار ما، عظمت ما در این است که حسینی فکر بکنیم و زینبی زندگی کنیم و مانند آن، برای اینکه این گذشته از اینکه آخرت ما را هم تأمین می‌کند، دین ما را تأمین می‌کند، شرف دنیای ما را هم تأمین می‌کند، استقلال‌مان را هم تأمین می‌کند، آزادی‌مان را هم تأمین می‌کند، حیثیت ما را هم تأمین می‌کند! خوب اگر این شوق نبود و بیگانه‌ها آمده بودند و این کشور را غارت می‌کردند، به ناموس ما هتک می‌شد‌، ما چه شرفی داشتیم در تاریخ؟ مگر الآن نیست! مگر کشورهای ستمدیده الآن نیستند در همین عصر تمدّن؟! همین مردمی که در ایستگاه میر آن همه ماهواره دارند، آن همه سفینه دارند، آنجا را به صورت یک ترمینال عادی درآوردند، مع‌ذلک از نظر غیرت و شرف زیر خطّ فقرند! و وجود مبارک رسول گرامی(ص) فرمود: اگر شما می‌خواهید چیز سؤال بکنید، از اهل شرف سؤال بکنید.

یکی از دعاهایی که به ما آموختند که بعد از نمازها می‌خوانیم، این است که: أعُوذُ بِکَ مِنْ عِلمٍ لا ینفَعْ وَ مِنْ قَلبٍ لا یخشَعْ وَ مِنْ نَفسٍ لا تَشبَع(2)و مانند آن. یعنی خدایا! آن علمی که به حال ما نافع نیست، ما از آن علم به تو پناه می‌بریم. و وجود مبارک رسول گرامی(ص) به ما فرمود: سَلُ اللهَ عِلمَاً نافِعاً وَ تَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنْ عِلمٍ لا ینفَع. فرمود: از خدا علم نافع بخواهید، علمی که به حال شما سودمند باشد، از‌ آن علم بهره ببرید، یعنی یا آن علم نظیر سحر و شعبده نباشد که سودمند نیست، یا اگر علم سودمند است در ظرفی قرار بگیرد که آن ظرف را تطهیر کند، یعنی جان شما را تطهیر کند. فرمود: سَلُ اللهَ عِلمَاً نافِعاً. بعد فرمود: اگر می‌خواهید علم سؤال بکنید، سَلُوا اَهلَ الشَّرَفِ عَنِ العِلم، فَإذا قالُوا فَکْتُبُوهُ فَإنَّهُمْ لا یطلِبُون. فرمود: شما از کسی که شریف است، دارای شرافت است، از او مطلب سؤال بکنید. کسی که هر روز یک بازی‌ای را می‌پذیرد، هر روز در یک خطّ است، دنیا آن را می‌فریبد، او هم خود را عرضه می‌کند، او خود را نظیر این میوه و جو و گندم از باب عرضه و تقاضا می‌فروشد. حرف را هم از قبیل سیب و گلابی می‌فروشد، یا از قبیل پیاز و سیب زمینی می‌فروشد. وقتی می‌بیند امروز پیاز خریدار دارد، پیاز می‌فروشد، سیب زمینی خریدار دارد، سیب زمینی می‌فروشد. خودش هم در حدّ پیاز و سیب زمینی است. خودش هم در حدّ میوه است، خودش هم در حدّ محصولات عادی است. اگر این‌چنین است، به او حرف گوش ندهید. آن روزنامه‌ها را نخوانید، آن مجلّه‌ها را نخوانید، آن سخنرانی‌ها را نشنوید. از اهل شرف حرف بشنوید. کم نیستند کسانی که ممکن است چهارتا چیز بدانند، چهارتا روزنامه بنویسند، چهارتا مجلّه بنویسند، چهارتا تریبون در اختیارشان باشد؛ یک روز با امام‌اند، یک روز علیه امام. یک روز با رهبری‌اند، یک روز علیه رهبری. یک روز با نظام‌اند، یک روز علیه نظام. دین، نظام، سیاست، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی برای اینها در حدّ پیاز و سیب زمینی است! برابر تقاضا و عرضه می‌فروشند. فرمود: از اینها هیچ حرف نشنوید، از اینها هیچ حرف گوش ندهید، از اینها هیچ حرف نپذیرید. کسی که در تمام این مراتب گفت: «خدا» و با او ایستاد، گفت: «قرآن» و ایستاد، گفت: «اهل‌بیت» و با او ایستاد، گفت: «حسین بن‌علی» و ایستاد، حرف او را گوش بدهید.

شما در سورة مبارکة احزاب می‌بینید ذات أقدس إله مردانی را می‌ستاید که فرمود: وَ مَا بَدَّلُوا تَبدیلاً. شما در بسیاری از این اعلامیه‌های بزرگداشت مراسم شهدا الآن هم همین آیه را می‌نویسید: مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا مَا عاهَدُوا اللهْ عَلَیهْ فَمِنْهُمْ مَنْ‎ قَضی نَحبَهُ وَ مِنهُمْ مَنْ ینتَظِر وَ مَا بَدَّلُوا تَبدیلاً(3). فرمود: همة مؤمنین به حسب ظاهر این‌چنین نیستند. امّا رجال با ایمان خصوصیت‌شان این است که اینها دو قسم‌اند؛ بعضی‌ها دِین‌شان را ادا کردند، شربت شهادت نوشیدند، کارهایشان را انجام دادند. بعضی‌ها هم بی‌صبرانه منتظرند دِین‌شان را ادا کنند. نه آنهایی که رفتند پشیمان‌اند، نه اینها که ماندند، مردّدند. وَ مَا بَدَّلُوا تَبدیلاً. آن‌روز گفتند: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. امروز هم می‌گویند.

ولی شما دارید کسانی را که یک روز از همین دیوار لانة جاسوسی بالا رفتند، برای اینکه این مزدوران آمریکایی را در آن لانة جاسوسی، در سفارت سابق دستگیر کنند، اسیر کنند، عکس‌شان را هم دارید. طولی نکشید که‌ آمدند، کم‌کم علیه امام و رهبری موضع گرفتند، تخطئه کردند. آن وضع را هم دارید. طولی نکشید که با بیگانگان رابطه پیدا کردند، با عنوان کشور فروشی، آن هم دارید. الآن هم عکس‌شان را با لباس زندانی در زندان دارید؛ این چهار تا عکس کنار هم است! این می‌شود استحالة فکری! خوب چه‌جور می‌شود یک روز انسان به عنوان حمایت از جمهوری اسلامی از دیوار سفارت آمریکا برود بالا به عنوان لانة جاسوسی تسخیر بکند، او را داشته باشید؛ از این طرف هم ببینید در برابر رهبری بایستد، در برابر اسلام بایستد، در برابر نظام بایستد! حاضر باشد به عنوان نظرسنجی کشورِ خودش را بفروشد، الآن لباس زندانی در تن اوست! پس این خطر همه را تهدید می‌کند. به ما فرمودند: اگر شما رنگی بخواهید بگیرید، بهترین رنگ، رنگ الهی است. صِبغَةَ الله را بگیرید که پاک نمی‌شود.

آنگاه در هر شرایطی انسان محفوظ است. وگرنه اگر مردم خوب فکر نکنند، رهبر اگر علی بن‌ابیطالب(ع) هم باشد، شکست قطعی است! خدا، خداست؛ مگر علی بن ابیطالب رهبری است که دوّمی دارد بعد از پیغمبر؟! یا دوّمی او قبلاً بود؟! یا دوّمی او خواهد آمد! ابن أبی‌الحدید از مورّخان بنام اسلام است. در شرح نهج البلاغه می‌گوید‌: تاریخ قبل از طوفان مُدوّن نیست، در دسترس نیست، تا ما رجال بزرگ آن سرزمین‌ها را بدانیم. ولی از طوفان نوح به بعد (این خیلی ادّعاست‌)! رجال سرشناس عالم را می‌شناسیم. گفت: من وقتی شروع کردم به شرح نهج‌البلاغه فکر می‌کردم کمتر از چهارده سال طول نمی‌کشد! ولی خدا را شکر، ده سال طول کشید. یک محقّق، یک مورّخ ده سال شب و روز زحمت بکشد، نهج البلاغه را شرح کند. این می‌گوید: از طوفان نوح به بعد رجال سرشناس عالم را ما می‌شناسیم. بالأخره هرکسی در هر فرقه و مذهبی که باشد، رجال بزرگ‌شان زبانزدند. چه مسلمان‌ها، چه یهودی‌ها، چه مسیحی‌ها، چه زرتشتی‌ها، چه لا مذهب‌ها؛ بالأخره این کمونیسم مارکس و اِنگلس‌شان شناخته شده است دیگر! لنین و استالین‌شان شناخته شده است. این می‌گوید: از طوفان نوح تا الآن نه در بین مسلمان‌ها مردی به عظمت علی(ع) آمد، نه در بین یهودی‌ها مثل او آمد، نه در بین مسیحی‌ها مثل او آمد، نه در بین زرتشتی‌ها مثل او آمد، نه در بین کافرها مردی به عظمت او آمد! اگر در حمایت از محرومان است، علی(ع) اوّل است. اگر در حمایت از فقرا است، علی(ع) اوّل است. اگر در سلحشوری و جنگجویی است، علی(ع) اوّل است. می‌فرماید: فَإنّی بِطُرُقِ السَّماءِ أعلَمْ مِنّی بِطُرُقِ الأرضْ(4) که او اصلاً همتا ندارد تا بگوییم علی اوّل است، دیگری دوّم! در این مسائل زمینی و بشری علی اوّل است. خوب؛ یک همچنین رهبری شکست خورد دیگر!! پس نگویید: ما رهبر داریم، امام داریم، مقام معظّم رهبری داریم، خدا همة اینها را با اولیایش محشور بکند و حفظ بکند، ولی رهبر اگر علی بن ابیطالب(ع) باشد، تا نسل نو در جریان نباشد، یا مثل چشمه نشود، یا مثل استخر زلالی که به چشمه وصل است نشود، این کشور شکست می‌خورد. مگر علی شکست نخورد؟! مگر سه تا جنگ را بر او تحمیل نکردند؟ مگر او را شهید نکردند؟ مگر زحمت‌های پیغمبر و علی(ع) را معاویه نگرفت؟ مگر بعد از معاویه حسن بن علی(ع) مسموم نشد؟ مگر بعد از معاویه کربلا تشکیل نشد؟! حسین بن علی را آن‌جور نکُشتند؟!

 

 

مگر اَموی حکومت را به مروانی نداد؟! مگر مروانیان حکومت را به عباسیان ندادند؟ مگر عباسیان قرن‌های متمادی بر این مملکت مسلّط نبودند؟ مگر این سلسله‌های قجر و زند و پهلوی دنبالة سلسلة عباسی و مروانی و اَموی نیست؟! اگر در این کشور می‌گویند: رژیم 2500 ساله، چند قرنش را که اینها داشتند! همه‌اش که ساسانی و سامانی و اشکانی نبود. بخشی قبل از اسلام بود، ساسانیان؛ بخشی همزمان اسلام بود، سامانیان. آن ساسانی و سامانی و اشکانی یک‌سو، سامانی از یک سوی دیگر، از این طرف هم قجر و پهلوی و زند از سوی ذیل، این وسط‌ها را اینها داشتند. اینها حلقة مستوری بودند که این دودمان پهلوی را به ساسانی و اشکانی وصل می‌کردند، شدند رژیم 2500 سالة شاهنشاهی! به نام اسلام رژیم شاهنشاهی داشتند دیگر! آنها که نمی‌گفتند: حکومت اسلامی! اگر می‌گویند: رژیم 2500 سالة شاهنشاهی، چندصد سالش را که اینها داشتند. پس معلوم می‌شود اینها می‌توانند حلقة ارتباطی ساسانی و پهلوی باشند، اشکانی و پهلوی باشند، سامانی و پهلوی باشند، سامانی و قجر باشند. مشکل علی بن‌ابیطالب(ع) مشکل نسل سوّم است. وجود مبارک حضرت امیر(ع) می‌فرمود: دست من بسته است، من چه بگویم؟! خودم را معرّفی کنم که شما حرف من را باور نمی‌کنید! سوابقم را بگویم یادآوری کنید که سنّ‌تان اجازه نمی‌دهد. من در قبل از اسلام چه حالتی داشتم، در طلیعة اسلام اوّل کسی که اسلام را پذیرفت، من بودم. تنها من بودم که می‌دیدم پیغمبر در کوه حِرا مشغول عبادت است. اوّل مسلمان من بودم. سیزده سال در مکّه پیغمبر را من یاری کردم. وقتی هم که به مدینه آمدند، اوّلین سلحشور من بودم، اوّلین پرچمدار من بودم، اوّلین شمشیرزن من بودم، اوّلین یار و یاور من بودم. هر جا سخن از جنگ و نبرد و مبارزه و پیکار و ایثار و نثار بود، نام علی بود. اینها را که شما نشنیدید. اینها را هم که نمی‌دانید، حرف من را هم که باور نمی‌کنید! در اثر 25 سال خانه‌نشینی من، الآن شما سنّ‌تان 25 سال و 30 سال است دیگر! به این جوان‌ها خطاب کرد؛ فرمود: شما هرچه شنیدید از دشمن‌های ما شنیدید! دست من بسته است. نه سابقة من را دارید، نه حرف مرا باور می‌کنید، این ذهن‌های خالی شما را دیگران پُر کردند.

یک وقتی مقام معظّم رهبری دربارة عبرت‌های عاشورا سخن گفتند. عبرت‌های عاشورا همین است. چه جور شد یک جمعیت سی هزار نفری، قیام کردند که حسین بن علی(ع) را بکُشند و بهشت بروند! مگر این جمعیت از شام آمده بودند؟ این را بارها شنیدید که اینها از کوفه و اطراف کوفه آمدند. اینها همه مستمعان علی بن‌ابیطالب(ع) بودند. اینها پا منبر علی بن ابیطالب(ع) نشسته بودند. آن زن‌هایی هم که از اسارت زینب(س) لذّت می‌بردند، از کسانی بودند که سابقاً در مکتب زهرا(س) و زینب(س) درس خوانده بودند، عدّه‌ای از آنها از کوفه‌ آمده بودند. اینها که از شام نیامده بودند که! تقریباً پنج سال هم مقرّ خلافت علی بن‌ابیطالب(ع) در همین کوفه بود. زینب(س) به عنوان دختر خلیفه از جایگاه با عظمتی برخوردار بود! فرزندان علی بن ابیطالب(ع) این‌طور بودند. خوب حالا یک کسی می‌آید دفاع مقدّس، این دفاعی که در قداست او، در طهارت او، در شرف بخشی او تردیدی نیست، این را به چالش بکشد. وقتی اینجور شد، معلوم می‌شود اینها با محسوسات دارند مبارزه می‌کنند.

یک وقتی گفتند‌: چرا شما اینقدر روز عاشورا، به سر و سینه می‌زنید؟ در جوابش گفتم: خوب پیغمبر(ص) به هزارها نفر در آن سرزمین غدیر فرمود: آنهایی که رفتند، برگردند؛ آنها که نیامدند، زودتر بیایند. من در اینجا کار دارم. همه دیدند پیغمبر در مکّه، در عرفات، در مِنی، در مشعر این همه فرصت بود، می‌خواست سخنرانی بکند، سخنرانی می‌کرد. الآن مگر چه خبر شد؟ در بیابان؛ اینجا نه جای سخنرانی است، نه منبری در کار است! آنروز یک عدّه پیاده، یک عدّه سواره، بودند و راه هم باریک بود، داشتند می‌رفتند. یا صد هزار، یا هشتاد هزار، یا هفتاد هزار نفر داشتند می‌رفتند، حضرت دستور داد: آنهایی که رفتند، برگردند. آنها که نیامدند، زودتر بیایند. اینجا دور هم جمع بشوند، از همین بار شتر و جَهاز شتر روی هم گذاشتند، به صورت یک منبر در‌ آوردند، وجود مبارک علی بن‌ابیطالب(ع) را به همراه خود، کنار آن جَهاز برد و بالای جَهاز قرار گرفت سخنرانی کرد. وقتی به اینها گفتند: چرا شما عاشورا اینجور سر و سینه می‌زنید، گفت: شما آن جریان غدیر، آن جریان تاریخ که هزارها نفر از نزدیک دیدید پیغمبر علی بن ابیطالب(ع) را نصب کرد، گفت: بعد از من جانشین علی بن ابیطالب(ع) است، این را شما منکر شدید! ما ناچاریم وضع حسین بن علی(ع) را روز عاشورا اینجور با سر و سینه حفظ بکنیم که کسی اِنکار نکند. نزدیک بود عصر عباسی این را منکر بشوند! وقتی دیدند خون حسین بن علی(ع) گرفت، گفتند: حسین بن علی(ع) را که کسی نکشت! به این آیه استدلال کردند و گفتند: لَنْ یجعَلَ اللهْ لِلْکافِرینَ عَلَی المُؤمِنینَ سَبیلاً(5). خدا که کافر را بر مسلمان مسلّط نمی‌کند! در حالی که معنای آیه این است که: هرگز کافر نمی‌تواند مسلمان را مغلوب کند. دلیل با مسلمان است، حجّت با مسلمان است، برهان با مسلمان است، کافر دلیلی ندارد! معنای آیه این است. معنای آیه این هم این است که: هیچ مسلمانی حقّ ندارد کافر را به عنوان والی و ولی و سرپرست خود قرار بدهد. گفتند: اگر از شما سؤال کنند: اگر حسین(ع) را نکشتند، پس چی شد؟ گفتند: به اینها بگویید حسین بن‌علی(ع) مثل عیسی بن مریم(س) به آسمان‌ها رفت. این را همان سخنگویان عباسی گفتند. آنگاه وجود مبارک امام صادق(ع) فرمود: به اینها بگویید‌ که: معنای آیه این است که: هیچ کافری دلیل و برهان ندارد که اسلام را باطل کند! و مسلمان‌ها هم حقّ ندارند کافران را به عنوان والی و ولی و سرپرست بگیرند! وگرنه کشتن فراوان است؛ بسیاری از انبیا را شهید کردند. این آیه را بخوانید: یقتُلُونَ النَّبیینَ بِغیرِ حَقّ(6). این آیه را بخوانید، بِقَتلِهِمُ الأنبیاءَ بِغیرِ حَقّ(7). این آیه را بخوانید: وَ کَأینْ مِنْ نًبی‌ قاتَلَ مَعَهُ رِبیونَ کَثیراً(8). فرمود: این آیات را بخوانید که بسیاری از انبیا را کفّار شهید کردند، بسیاری از اولیا را کفّار شهید کردند، بسیاری از ائمه را کفّار شهید کردند. حسین بن‌علی(ع) را اینها کشتند. لذا در روز عاشورا همه به سر و سینه می‌زنند که دیگر جریان غدیر پیش نیاید و این را اِنکار نکنند! و نگویند: حسین بن علی(ع) به آسمان رفت! این خطر هست.

بنابراین انسان تا اهل استدلال نباشد، آن دین استوار نداشته باشد، تا دین محکم نداشته باشد، این خطر هست. ولو امام زمانش حسین بن علی(ع) باشد، یا رهبرش علی بن‌ابیطالب(ع) باشد، خطر شکست هست! مادامی که مردم اهل دقّت‌اند، اهل تحقیق‌اند، اهل درک‌اند، می‌فهمند و فداکاری می‌کنند. و همین را إن شآءَ الله شما داشته باشید، یعنی نشریه داشته باشید، مجلّه داشته باشید، روزنامه داشته باشید، اخبارتان را گوش بدهید؛

یک سمیناری بود، یک همایشی بود به عنوان همایش «هماهنگی دین و سیاست» در آذر 61 بود، یعنی بیست سال و اَندی قبل! در لندن برگزار شد، دکتر کلیم صدیق هم مسئول این همایش بود. بعد از اینکه سخنرانی تمام شد، یک کسی به من گفت: چند جمله‌ای با شما می‌خواهم صحبت بکنم! گفتم: بفرمایید! رفتیم یک کناری نشستیم، یک میز کوچک بود و دو تا صندلی، یکی آن طرف، یکی این طرف و، گفت: من در جایی زندگی می‌کنم که نه تنها اسم شهر من قابل شناختن نیست، اسم کشور ما هم قابل شناختن نیست! ما هر جا که می‌رویم، باید شناسنامه‌مان همراه‌مان باشد! دست کرد در جیبش و یک نقشه درآورد و روی میز پهن کرد و بعد دستش رفت به طرف اقیانوس کبیر که به تنهایی از تمام خشکی‌های روی زمین بیشتر است! نزدیک‌های قطب جنوب، یک نقطه‌ای بود، گفت: ما در این جزیره زندگی می‌کنیم! سلام ما را به مسئولان ایران برسانید. مردم این جزیره تشنة حرف ایران‌اند! ما نه رادیو داریم، نه تلویزیون. شما یک کاری بکنید که رسانه‌های شما حرف امام را، پیام امام را، پیام انقلاب را به اینجا برسانند‌، ما بدانیم شما چه می‌گویید!

شما یک افسانه را در تعزیه‌های سابق شنیده‌اید که وقتی حسین بن علی بن‌ابیطالب(ع) شهید شد، مرغی آمد، بدن خود را و بال و پر خود را به خون مطهّر حسین بن علی(ع) مالید و با این خون رنگین کرد و قطراتی از این خون را به همراه خود گرفت و به شرق و غرب عالم رفت. هر جا یک قطره خون حسین بن علی ریخت، آنجا حسینیه و مسجد شد و مراکز دینی و تحقیق. این افسانه‌ای بود که قبلاً در تعزیه‌ها برای همة تماشاچی‌ها می‌گفتند! معنای افسانه این است: اگر در شرق عالم، در غرب عالم، در شمال عالم، در جنوب عالم یک مرکز مذهبی هست، این اثر خون حسین بن علی است. نه اینکه مرغی بود و پر و بالش را آلوده کرد. الآن هم همین طور است. صدور انقلاب این است. یعنی بعد از اینکه ایران اسلامی دفاع مقدّسش را پشت سر گذاشت، شهدایی تقدیم قرآن و عترت کرده است، آن مرغ‌های باغ ملکوت پرهای خود را در این خون‌ها قرار داده‌اند، رنگین کردند با این خون‌ها، بخشی از این خون‌ها را به همراه بردند و به اطراف عالم پخش کردند، آنجا شده مراکز مذهب! اگر شما می‌بینید احیاناً تظاهرات جدّی در اروپا هست، تظاهرات قبلی را هم می‌دیدید، تظاهرات فعلی را هم می‌بینید. علیه بوش دارند تظاهرات می‌کنند، اینجور تظاهرات را از ایران یاد گرفتند. بنابراین این خطر همیشه هست که اگر خدای ناکرده یک ملّتی اهل آگاهی نباشد، زود می‌شود او را فریب داد؛ با چهارتا تبلیغ، با چهارتا نوار، با چهارتا سی دی مبتذل یا با چهارتا عکس یا با چهارتا خِلاف می‌شود او را در برابر رهبر شوراند! و تنها مشکل علی بن ابیطالب(ع) این بود.

در نهج البلاغه است که کسی به علی بن ابیطالب (ع) پیشنهاد می‌دهد که شما از این جهت مسائل نظامی را اینطور تنظیم بکنید؛ فرمود: تو داری الآن به من می‌گویی؟! سنّ من از شصت گذشته. من چهل سال است دارم شمشیر می‌زنم، تو تازه مثل بُز برایم شاخ درآوردی؟! فَنَجَمْتُ نُجُومَ قَرنٍ ماعِزْ(9)! «ماعِز» یعنی بُز. پس داشتن امام، داشتن رهبر، داشتن ولی و والی نیمی از جریان است. اگر کسی رهبری مثل علی بن ابیطالب(ع) داشته باشد که دیگر دوّمی نخواهد آمد، مادامی که خودش یا مثل چشمه،‌ یا مثل آن استخر پُر آب زلال نبود، این شکست می‌خورد. شما این نشریات‌تان، این محافل‌تان، این ادراک بسیجی بودن‌تان، این شعور انقلابی‌تان را إن‌‌شآءَ الله با تحلیلات سیاسی دارید، حرف‌ها و سخنان مقام معظّم رهبری کم نیست! راه‌هایی که علما تحلیل می‌کنند هم کم نیست! مجلاتی هم که این کسانی که راهیان راه امام و رهبری‌اند منتشر می‌کنند، کم نیست! شرافتمندان روحانی و بسیجی و نظامی هم کم نیست! شما هیچ حجّتی ندارید خدای ناکرده اگر از ایثار و نثاری که تا کنون کردید، غفلت کردید، هیچ حجّتی پیش خدا ندارید! به اندازة کافی شما دلیل دارید. وقتی به اندازة کافی دلیل دارید، تنها راه نجات‌تان ادامة همین راه است که دارید.

-----------------------------------------------

1. سوره قاف، آیه 37.

2. مستدرک الوسائل، ج 5، ص 70.

3. سوره احزاب، آیه 23.

4. نهج البلاغه، خطبه 189.

5. سوره نساء، آیه 141.

6. سوره بقره، آیه 61 و سوره آل عمران، آیه 21.

7. سوره آل عمران، آیه 181 و سوره نساء، آیه 155.

8. سوره آل عمران، آیه 146.

9. نهج البلاغه، خطبه 184.

 

 

 

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:14 |
بسم الرب الشهدا والصدیقین

" والذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا "کسانی که در راه ما مجاهدت نمایند هر اینه انان را به راه های خویش هدایت می کنیم.(سوره مبارکه عنکبوت ۶۹)

سخنرانی آیت الله جوادی آملی-۱۷/۲/۸۳:

ما باید راه اولیای الهی را بشناسیم و طی کنیم. این راه هم شناختنی است و هم رفتنی. همراهان ما هم مشخص است، هم راه ما مشخص است هم همراه ما. به ما گفتند: اگر شما راه راست رفتید، راهی که انبیا آن راه را هدایت کرده اند، در این قافله و در این اردو با آنها همسفرید. اینکه ما در نمازهای رسمی مان، در سوره ی مبارکه ی فاتحه الکتاب به خدای سبحان عرض می کنیم:"اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم"، این "انعمت علیهم" را قرآن کریم در چند جا، مخصوصا در سوره ی مبارکه نساء مشخص کرده است. فرمود: "فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهدا و الصالحین و حسن اولئک رفیقا".

یک راهی است که در این راه، این گروه می روند، همراهی ما را هم به عهده دارند. اینچنین نیست که هر کسی در این راه به فکر خودش و راه خودش و بار خودش باشد! آنها رفقای خوبی اند. اگر کمی زاد و توشه و راحله، بخواهد ما را بلنگاند، آنها ترمیم می کنند، معنای حسن رفاقت این است. فرمود:" حسن اولئک رفیقا". فرمود: این راهی که شما طی می کنید، در این راه انبیا هستند، اولیا هستند، صدیقین هستند، شهدا هستند، هر وقت کمی زاد و توشه و راحله داشتید، آنها تامین می کنند." حسن اولئک رفیقا"...()

بالاخره سفر که بدون زاد و راحله نخواهد شد! زاد یعنی آنچه را که انسان می خورد و می آشامد،راحله یعنی مرکب. این راه آنچنان طولانی است که نمی شود بدون مرکب و پا برهنه رفت! یک راحله ای می خواهد. به ما گفتند: توشه و زاد این راه همان تقواست که " تزودوا فان خیر الزاد التقوی". اما راحله ی این راه ، یعنی مرکب  این راه محبت است. آنکه دوست خاندان عصمت و طهارت است، یک مرکبی دارد و آنکه با تفواست یک توشه ای دارد. این توشه اگر کم بود، آن رفقا تامین میکنند. فرمود: شما این راه را بروید، چند قدم این راه را بروید، بقیه ی این راه را اینها تامین می کنند، اینها رفقای خوبی اند، اینها ما را رها نمی کنند، تا برسانند به دار القرار.

 – حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق      بدرقه رهت شود همت شحنه نجف-

ما وقتی مردیم در دار القرار نیستیم، اینکه در قبرها و لوح های قبر می نویسند آرامگاه، اینجا آرامگاه نیست اینجا مسیر است اینجا سرپل است اینجا سکوی پرواز است، هیچکس در قبر آرام نیست بلکه دار القرار در جای دیگر است. اینقدر انسان راه طی می کند تا به لقاءالله برسد،" یا ایها الانسان انک کادح"،این کادح، کادح، میلیونها درجه را به همراه دارد تا ملاقیه."انک کادح الی ربک فملاقیه". وقتی به لقای خدا بار یافتیم، آنجا دار القرار است. اگر گفتند: "الا بذکر الله تطمئن القلوب"، آن ذکر خداست که انسان آنجا می آرمد. تا دل به طمانینه نرسید، انسان به دار القرار نمی رسد.

اگر کسی مضطرب باشد که دار القرار نیست، این دار الفرار است! ما چه بخواهیم، چه نخواهیم در نوسان و اضطراب و تلاش و کوششیم.

اگر رسیدیم به لقای او، آرام  می شویم. اگر آرام شدیم، دار القرار ما آن جاست. و این ذوات قدسی، مخصوصا وجود مبارک رسول گرامی و امام صادق(ع) هرگز ما را رها نمی کنند. فرمودند: شما با ما باشید، ما رفقای خوب هستیم، اینچنین نیست که شما را رها بکنیم! اگر شما هم بر فرض ما را رها کردید، ما شما را رها نمی کنیم.

قرآن کریم به ما گفت که یک راهی بروید که در این راه رفقای خوبی هم دارید، نمی گذارند شما بیراه بروید یا بمانید، و "حسن اولئک رفیقا". اگر راه دیگری رفتید، آنجا راه سب است و لعن و طرد است که: "الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو". هر راهی که بروید، بالاخره یکدیگر را لعن می کنند. در جهنم هم که هستند، "کلما دخلت امه لعنت اختها". اینطور نیست که در جهنم اینها کاری به هم نداشته باشند! در جهنم هم یکدیگر را لعن می کنند. آنها در هر جهت در عذابند. ولی در بهشت و بهشتیان و راه بهشتیان این ذوات قدسی هم راه را نشان می دهند ، هم همراه ما هستند، هر وقت ما در توشه یا راحله کمبود و ضعفی داشته باشیم، آنها ترمیم میکنند، و "حسن  اولئک رفیقا.

 وقتی راه را برویم او و رسولانش..."حسن اولئک رفیقا"  :

(طبس ۵۹)

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:14 |
 

آل سعود سفاک در بقیع چنین می کند ... 

+ نوشته شده توسط ایمان ایرانی در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:31 |


Powered By
BLOGFA.COM